تبليغاتX
سکوت فاصله ها

سکوت فاصله ها

شعر های که ...

آینه های کدر ....

سلام  دوستان مهربانم بازهم سرزده آمدم بایک کارنسبتا جدید خوشحال می شم نظرتون روبدونم

یکی شده ایم درآینه های کدر

 وتاسفربه اعماق جان

هنوز فرصت هست

گره خورده نگاه توام

وقتی دراولین پاییز

بهاریخزدهات رابهانه می کنی     

بگو کدام لحظه ...؟

بگوکدام وعده ...؟

تورابه من ومن را

به آغوش سردتوگره می زند

تایکی شدن درآینه های کدر....

هنوزفرصت هست .....

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 22:52  توسط فریده حقیقت ناصر   | 

به نام نامی یاسها درآیینه طبیعت

دوستای مهربونم سلام ازاینکه نظرتون روراجع به کارم گفتید بی نهایت ممنونم .کاردومم روهم بخونید ونظرتون رو بگید

ابری تر ازهمیشه رفتی

ومن ماندم وبانوی شعرها

وسنجاق سری که به گیسوان پریشانم دوختی

ای بهانه باتوام بمان

ببین درد دارم

ببین جای زخم روی شانه ام پیداست

ببین کوچه ها وحشی اند....

تورفته ای

ابری تر ازهمیشه

وباران شلاق می زند

شانه های زخمی ام

می دانم که می دانی

دردشروع بهانه هاست...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 15:28  توسط فریده حقیقت ناصر   | 

به نام خدا

این اولین شعر این وبلاگ است دوست دارم درموردش صحبت کنید :

...

پاهایت را در جاده جا گذاشته ای

 وسردرگم سرنوشتی که نمی دانم چیست ؟

کاش بادی بوزد

وطرح خط خورده ی چشمانم را

در شعرهای تکراریت ترسیم کند

شاید دستان گرم تو، برای دختران انتظار

سیبی بیاورد

از جاده که بیرون می روی

یادت باشد دخترک شعرهایت

روی تمام سنگ ها و خاک ها شمع روشن کرده

به امید موفقیت...

+ نوشته شده در  جمعه سوم اسفند 1386ساعت 23:4  توسط فریده حقیقت ناصر   |